تبليغاتX
ُُسرزمين عشق

 

عالیست.
من نگویم که دگر باره مسلمان بشویم
به خود آییم و بی دغدغه انسان بشوییم
بهر رفتن به بهشت و دیدن حور و پری
پیرو مرشد و ملای دغل کار نشویم
گر درون خانه نوری ز صفا روشن نیست
جهت بردن فانوس راهی مسجد ملا نشویم
برکنیم از تنمان رخت عزا
از جفا بنده هیچ دود و دمی ما نشویم
بشناسیم خدای خود را بی شک
غافل از بودن او ما نشویم
چو درون دل ما نور خدا روشن شد
دل به دنیا ندهیم بنده بی جان نشویم
حسرت گذشته و ترس ز فردا نکنیم
زنده باشیم و دمی خسته ز عالم نشویم

 

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 4:17 PM |
 



ناز کن تا روز و شب غرق تمنايت شومتا قيامت شاعر چشمان زيبايت شوم
از ازل زيباترين تصوير دنيا بوده ای
کاش می شد تا ابد محو تماشايت شوم
دوست دارم لحظه ای که دل به دريا می زنم
قايقم را بشکنی تا غرق دريايت شوم
ای تمام آرزو و جملگی اميد من
آرزو دارم يکی از آرزو هايت شوم
ای تمام هستی من ای همه دنيای من
کاش من هم گوشه ای از کل دنيايت شوم
در تمام لحظه ها اميد فردايم تويی
دوست دارم لحظه ای اميد فردايت شوم
شعرهايم را اگر قابل بدانی بعد از اين
قصد دارم شاعر چشمان زيبايت شوم 

   



|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 2:41 AM |
 
ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد            

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت       

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا     

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست 

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور 

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا 

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود       

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری   

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو     

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد       

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

___________________________________________________________________

________________________________________________________________

بگشای بخت که باغ و گلستانم آرزوست
بیدار شو خفته، که یار و دلبانم آرزوست

ای آفتاب زر به جیبم کمی بتاب،
کآن بنز مرسدس، نشد پیکانم آرزوست

گفتی که خانه ات دهم مسکنی به مهر
گفتم که مسکنی به مهر، حتی زیانم آرزوست

آن وام دادنت که برو فردایی بیا
یک وارم بی غرض و بی ضمانم آرزوست

زین بردار و پالنی بنه، آخر نجابت تا به کی؟
یک شب خیال راحت و خواب آسانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
یک های و هوی نعره مستانم آرزوست

این دست سوی این دراز و آن دست سوی آن
دستی دگر به دامان خدایانم آرزوست

آن شیخ گفت چراغ به مسجد نمیرود
گر کس بگفت به خانه چراغانم آرزوست

گفتند ای بهین این چه حکمت است دگر
گفتم آگهی که چراست غیر آنم آرزوست

در نا امیدی کجا امید است؟
پایان شب سیه که دید است؟

این مه که درون عقرب افتاد
زندانی چنگ آن پلید است

بر قفل غم و غصه دوران جوانی
پیری و به پس مرگ کلید است

گیسوی سیاه بخت یاران
این پیر عجوز ز ته برید است

بر نیک دلان و مـهـرورزان
دوستی ز دور بر گزید است

گفتند بهین صبر وَ امّید بدار

در نا امیدی کجا امید است؟


|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 1:50 AM |
 
آن که می گوید دوستت دارم خنیاگر غمگینی ست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبان سخن بود... هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را ای کاش زبان سخن بود... آن که می گوید دوستت دارم دل اندوهگین شبی ست که مهتابش را می جوید. ای کاش عشق را زبان سخن بود... هزار آفتاب خندان در خرام توست هزار ستاره ی گریان در تمنای من. عشق را ای کاش زبان سخن بود...
|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 1:20 AM |
 
پلیدی باید خود را نشان دهد و نقش خود را بازی کند تا عاقبت نیکی پیروز گردد.

اگر بدی در کار نباشد:

نه صلیبی هست و نه سخنان مکتوب و نه فداکاری های عیسی تا به صورت الگویی در آید.

********

اگر در پی معنای عشقیم در فرهنگ لغت به دنبال آن نگردیم.

بلکه آن را از تپه ای جویا شویم که عیسی مسیح را بر آن به صلیب کشیدند.

********

با عشق زندگی کنید.

 همان طور که عیسی مسیح ما را دوست داشت و به خاطر ما از جان خود گذشت.

و خود را مانند هدیه ای معطر تقدیم خدا کرد.

********

تفاوت میان وظیفه و عشق در این است که:

وظیفه به منزله کوه سیناست.

و عشق تپه ای است که عیسی مسیح را بر آن به صلیب کشیدن




|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 3:34 AM |
 

 

شهر در خواب

 

دل من بی تاب است

 

شهر ما در خواب است

 

می نوازد دردی

 

دل مهتابی من

 

درد تنهایی و بی کسی در این شب سیاه

 

یک سکوت بی پناه

 

یک سوالی دارد

 

دل مهتابی من

 

که چرا آنکه حقیقت داند

 

هر روز مرا به راه حق می خواند

 

همچنان در خواب است

 

بی خبر از فردا

 

نزد مردم الگوست

 

و چه خوابش سنگین

 

این چه شهریست ببین

 

در شگفت است زمین

 

آسمان می لرزد

 

در دل این شبها

 

دل پر غوغایی

 

به چه زیبا پر زد

 

درد ما تکرار است

 

از چرا بیزاز است

 

آن دل پر از نور

 

همه شب بیدار است

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 4:32 AM |
 

کمک

پشت دیوار بلند

یک نفر در قفل و بند

بر دلش از روزگار

کولباری از گزند

پر ز فریاد سکوت

او کمک می خواهد

بی تفاوت مردم

از کنارش می روند

گوشه ای از دیوار

تکیه گاهش بیمار

چشم را خیره به چشم آسمان می دارد

ابر پر غصه و درد

این چنین می بارد

همچنان مردم شهر

در گریز از غم او

چتر را حائل خود می دارند

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 4:29 AM |
 

ساعت ها خواهند آمد

ساعت ها یی که زاییده می کنند افکاری را
ساعت هایی که کهنه می کنند خاطره ای را
ساعت ها در مقابل من نشسته اند
دقایق نا امیدی در ذهن من خوابیده اند
عقربکهایی که از خیره شدن بر چهره من خسته
از خوابیدن در تابوت زمان شکسته اند
چرخش ساعت ها تکراریست
عبور از درد تکراریست
گذر از ذهن خالی عابران تکراریست
از چه می نالیم ؟
از چه بیزاریم ؟
ما نطفه عقربکهاییم
از چه می ترسیم ؟
از چه می خوانیم ؟
ما گندیده ثانیه هاییم
من در چرخش ساعت ها می چرخم
ذهنم را در فضای مسموم زندگی سیال می کنم
رگباری از لحظه ها بر قامت من می بارد
آهسته آهسته احساسم را می کاهد
صدای تیک تیک ساعت ها تکراریست
تکرار دردها تکراریست
حس شعر من مثل گردش ایام تکراریست
تکه تکه ذهن من انگار خالیست
شهردار حرکت بر خلاف عقربکها را ممنوع کرده
استاد نفس زدن در شعر سیاه را ممنوع کرده
خالق حرف زدن بر ضدش را ممنوع کرده
شعارهای شهردار هم تکراریست ... وعده های خالق هم تکراریست
ساعت ها در راهند
تلخی حضور عقربک ها احساس مرا کرخت تر می کند
اما
چه احساس خوبی بود هنگامی که در همین لحظه نفس هایم بر کاغذ تمام میشد
اه ...این احساس هم تکراریست

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 4:9 AM |
 
|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:50 AM |
 
خواهم امشب را که با غم سر کنم

دفتری با اشک چشمم تر کنم

نام آن دفتر نهم دیوان عشق

اشک را عنوان آن دفتر کنم


 

 

 باز دلم گرفته گریم اختیاری نیست

 

آخه جز گریه منو کاری نیست

 

یه عمری از محبت بی نصیبم ای خدا

 

آخه من غریبم ای خدا

 

کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم

 

از این دنیای شیرین فقط سختی کشیدیم

 

کدوم بخت کدوم شانس ما که شانسی نداریم

 

هی پشت سر هم همش بد میاریم

 

ما خون جگر خوردیم سوختیم وساختیم

 

به جرم زنده بودن همه هستی را باختیم

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:41 AM |
 
|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 1:18 AM |
 
درویش
هست درويش آنکه از خود رسته است               دست دل بر دامن حق بسته است


هست درويش آنکه از خود شد تهي                 نيست از نابود و بودش آگهي


هر که شد درويش کي درويش شد !؟           تا نه از خود فاني و بي خويش شد


نيست درويشي به دعوي بيان              عشق دل مي بايد و سوز نهان


راه درويشي ره فقر و فناست              فارق از هر قيد و بند و ماجراست


زينت درويش اوصاف خداست                   مايه ي درويش ذات کبرياست


درد عشقي گر نداري دور باش                   از بساط اهل دل مهجور باش


با دم شيران حق بازي مکن                          از جهالت فتنه آغازي مکن




 
 
|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 1:4 AM |
 
با غرور بي دليلت منو آزار نده
به منه خسته و بي حوصله هشدار نده
بزار اين سکوت سنگين به شکستن نرسه
به خودت تو بيش از اين زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنيم
واسه ديگران تو شمعي
واسه من خاموش و غمگين
براي خودي تو دردي
واسه غريبه تسکين
واسه ديگران حقيقت
واسه من عين سرابي
براي همه ستاره
واسه من مثل شهابي
وقت و بي وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بيا و اين دم آخر صحبت از قهر نکن
بيا و اين دم آخر صحبت از قهر نکن
بخدا من خودم رفتنيم
به خدا
به خدا ...

تو فرق می کردی واسه من با همه

واسه اینه که می مردم واسه تو

توی نگاهت یه حس غریبی

می گفت که دارم میشم عاشق تو

جون منی آخه عمر منی

چه جوری بگم می میرم واسه تو

توی چشام که نگاه بکنی

می بینی که دارم میشم عاشق تو

 

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

 

 

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

 

 

 

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

 

حرفت و قلب و احساس قشنگته که منو اینجوری دیوونه کرده

حس عجیبه خواستن چشماته که تا ابد تو دلم خونه کرده

دستای گرمتو ازم نگیر که مرهم قلبیه که پر درده

باز دوباره زل بزن تو چشام که دوری تو منو دیوونه کرده

 

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

 

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

 

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

 

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

 

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

 

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

واسه اینه که می میرم واسه نگات

 

واسه اینه همه وجودم شده بودی

نذار بازم بمونم تو حسرت نگات

واسه اینه که می مردم واسه چشمات

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 2:35 AM |
 
با خودم میگفتم گل پیراهن من بیرنگ است

تاروپودش بیجان جیب هایش خالی

 مادرم حرف قشنگی میزد: فارغ از عشق نباش رنگها درگذرند تاروپود دل تو پرجان باد

 مادرم شب میگفت:

عیب هم چیز قشنگیست پسر گل بی خار خداست

خط و خال و رخ و زلف

همه بازیچه ی ماست

 هان بدان بازیچه تاروپود دل من پر جان است

تو اگر عاشق خود را راندی باکی نیست بخدا باکی نیست

با سبک بالی خود دلشادم

 پر پروازم هست دشت فردا پیداست گل سرخی آنجاست

تو از آن بی خبری

 من خودم را دارم با هزاران خورشید

 نور خورشید تو گر کم سو شد باکی نیست بخدا باکی نیست

 سبزه ها خورشیدند باغ ها خورشیدند آسمان خورشید است زندگی خورشید است

 بی تو من حافظ دوران خودم خواهم گشت

بر زبان های همه خواهم رفت

توی دل های همه خواهم خفت

 شعرهای دل من زمزمهی پاک دلان خواهد شد

 یاد آن روز بیا که تو با ناله و آه سوی یک نابغه ی زنده دلی می آیی که به سر تاج صاقت دارد

 

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 2:32 AM |
 

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 2:15 AM |
 
|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 1:57 AM |
 
|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 1:54 AM |
 
|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 1:53 AM |
 

آخ که چه ساده ميگذري رو قلب من پا ميذاري
وقتي ميگي مي خوام برم غم روي غم هام ميذاري


يه روز ميگي خسته شدي يه روز ميگي دوسم داري
يه روز تو اوج بي کسي ميري و تنهام ميذاري


از تو مي خونه يه عاشق بي بهونه
اشک سردش  مي ريزه روي گونه


نيستي ببيني ستاره من آسمونه دله گم کرده دوباره
بخته سياهش دل و مي سوزونه طفلي دل من که بي گناهه


امشب دوباره اين دل تنگم ديوونه ميشه از غصهء رفتن
خاطرات تو رو برام مياره برگ خزون روي گونهء سردم


بازيچه دست تو اين دل صاف و ساده بود
تو که دم از رفتن ميزني کاشکي بدوني عاشقم


يه روز ميگي خسته شدم يه روز ميگي مي خوام برم
بيا بمون تا هميشه عشقه تو با جون مي خرم

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:24 AM |
 

همه دنيا واسه من خنجر کشيدن
دل من تو اين روزا خيلي گرفته
يادته اون روزا که دل تو رو شکسته بودم
حالا اين دل شکسته مثل اون روزا گرفته


باورم کن باورم کن که بدون تو ميميرم
بي تو تنهام خوب ميدوني که تو غصه هام اسيرم


از يادم هرگز نرفتي ولي از ياده تو رفتم
بي تو تنها تو خيابون زيره بارونا ميرفتم
دلمو شکستي اما نذاشتم تو غم بميره
تو کويره خشک قلبم هنوزم عزيزتريني


وقتي فهميدي عزيزي منو تنها جا گذاشتي
تو هموني که ميگفتي جز من هيچ کسو نداشتي


بيا برگرد که هنوزم توي قلبم خونه داري
يادته قول داده بودي که منو تنها نذاري

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:21 AM |
 
قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود اين جوري شه يهو بشي همه کسم


راستي چي شد چه جوري شد اين جوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا کم شه از جرم خودم


به ملاقات امدم ببين که دل سپرده داري
چگونه عمري از احساس عشق شدي فراري


نگاهم کن دلم را عاشقانه هديه کردم 
تو دريا باش من جويباره عشق و در تو جاري


من از پروانه بودن ها من از ديوانه بودن ها
من از بازي يک شعله سوزنده که اتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم


من از هيچ بودن ها از عشق نداشتن ها
از بي کسي و خلوت انسانها مي ترسم


من از عمر رفاقت ها من از لطف صداقت ها
من از بازي نور در سينهء بي قلب بي زحمت ها نمي ترسم


من از حرف جدايي ها مرگ اشنايي ها
من از ميلاد تلخ بي وفايي ها ميترسم

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:19 AM |
 
من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دل خورم
اگر چه گفتي به من به خاطرات بسپارم


هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام
مني که در جواني ام به خاطرت شکسته ام


تودر سراب ايينه شبانه خنده ميکني
منه شکست داده را خودت برنده ميکني


نيامدي و سالها نظر به جاده دوختم
بيا ببين که گيس و من چه عاشقانه سوختم


رفيق روزهاي خوب رفيق خوب روزها
هميشه ماندگاره من هميشه در هنوز ها


صدا بزن مرا شبي به غربتي که ساختيم
به لحظه اي که عشق را بدون من شناختي

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:18 AM |
 
اي خدا دل گيرم ازت آي زندگي سيرم ازت
آي زندگي ميميرم و عمرمو ميگيرم ازت


اين غصه هاي لعنتي از خنده دورم مي کنن
اين نفس هاي بي هدف زنده به گورم مي کنن


چه لحظه هاي خوبيه ثانيه هاي آخره
فرشته مردن من منو از اين جا ميبره
 
چه اعتراف تلخيه انگار رسيدم ته خط
وقت خلاصي از غمم آي دنيا بي زارم ازت

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:17 AM |
 
خيلي وقته اينجا پرسه ميزنم
جاي رد پاتو نيستي و بوسه ميزنم


اگه حتي تو جوابمو ندي
من بازم با عکس تو حرف ميزنم


تسليت قلب صبورم ديگه اون دوست نداره
سهم اون يه عشق تازه سهم تو طناب داره


پس تو اشکاتو نگه دار غم تو يکي دوتا نيست
پا نذار روي غرورت جاي اون به زير پا نيست

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:16 AM |
 
من بي تو هيچم تو باورم نکن
خيسم ز گريه تنها ترم نکن


عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن


اگه عاشقت نبودم اگه بي تو زنده بودم
تو بمون که بي تو غصه مي خورم خ


اگه دل به تو نبستم اگه اين منم که هستم
ولي از هوايه گريه ات پرم


اگه شکوه دارم از تو اگه بي قرارم از تو
تو بمون که آشيانه ام تويي


به هوايت اي ستاره به تو مي رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تويي


دل کنده بودم از هم زبونيت
دل خون نکردي از من نشونيت


من پا کشيدم از عهده بسته ام
تو پا فشردي بر مهربونيت


اگه هم زبون نبودم اگه مهربون نبودم
چه کنم دل اين دله شکسته رو


اگه سرد و مرده بودم اگه پر نمي گشودم
به تو بستم اين دو باله خسته رو

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:15 AM |
 

 

 

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم وقتی به ساحل نگاه تو رسیـــــــد تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد

عشق چیست؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود با لبخندی شیرین می شود با بوسه ای به اوج می رسد وبا اشکی پرازاندوه به پایان می رسد

ای کاش خواننده بودم و از تو میخواندم ای کاش نویسنده بودم و ازتو مینوشتم ای کاش نقاش بودم و تو را نقاشی میکردم ای کاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم ای کاش ستاره بودم و در تو جای داشتم ای کاش آهنگ بودم و تو شعرم بودی ای کاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی ای کاش در قلبت جا داشتم تامیدانستی که چقدر دوستت دارم

دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری

من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی. ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم

وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن . برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو . دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه . حالا فهمیدی چرا اب دریا شووره؟

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت نگاه کند.به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشدودستی را بپذیرکه باز شدن را بهتر از مشت بلد باشد

توپت افتاد خونه همسایه واونم توپتو پاره کرد اصلا ناراحت نشو چون تو یه دوست خوب داری که حاضره قلبشو بذار زیر پات تا باهاش بازی کنی

سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش.

مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:36 AM |
 

فدای سرت  اگه من خیلی تنهام

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:12 AM |
 

زندگی یعنی لمس یک لاله بدون هوس کندن آن. بخشش آب به تشنه بدون هوس بستن آن.
قسمت نان و شراب
زندگی یعنی عشق لذت دیدن یک آهوی خسته
بدون هوس کشتن آن.

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 0:8 AM |
 

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 11:58 PM |
 
۝ اگر لذت ترك لذت بدانی
دگر شهوت نفس لذت نخوانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ از سینه تنگم دل دیوانه گریزد
دیوانه عجب نیست كه از خانه گریزد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ روزاحباب تو نورانی الی یوم الحساب
روزاعدای تو ظلمانی الی یوم القیام

--------------------------------------------

۝ دیوانه كرد آرزوی وصل او مرا
از سر برون نمی‌رود این آرزو مر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ گفتمش نقاش را نقشی بكش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا كشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ آنكةعاشقانةخندیدخندهای منودزدید
پشت پلك مهربونی خواب یك توطئةمیدید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ تورامیبینم ومیلم زیادت میشود هردم
تورامیبینم ودردم زیادت میشود دردم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ هركسی هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخیالم كه همه كاروكسم شد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ نیازارم ز خود هرگز دلی را
كه می ترسم در آن جای تو باشد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ گر بی خبر آمدیم به كوی تو، دور نیست
فرصت نیافتیم كه خود را خبر كنیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ گرچه میدانم نمی‌آید،ولی هردم از شوق
سوی درمی‌آیم و هرسو،نگاهی میکنم

++++++++++++++++++++++++++++++

۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این اتش عشق است نسوزد همه كس را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ آورم پیش تو از شوق پیام دگران
گویمت تا سخن خویش به نام دگران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ گاه گاهی به من ازمهر پیامی بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ غمی خواهم كه غمخوارم تو باشی
دلی خواهم كه دل آزارم تو باشی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
حاشا كه مشتری سر مویی زیان كند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نیست بگو راست بگو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط
تكیه بر عهد و وفای تو غلط بود غلط

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ گرچه هرلحظه زبیداد تو خونین جگرم
هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر
شادم كه جز این نیست مرا همدم دیگر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ دل كه آشفته روی تو نباشد دل نیست
آنكه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ زدرد عشق توبا كس حكایتی كه نكردم
چرا جفای تو كم شد؟شكایتی كه نكردم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۝ تو كیستی،كه اینگونه،بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

|+| نوشته شده توسط امير در ساعت 11:46 PM |